X
تبلیغات
جستجو گران

جستجو گران

 

  راه تو به هر قدم که بپویند نیکوست      وصل تو به هر سبب که بجویند نیکوست

   روی تو دیده هر که بیند نیکوست        نام   تو هر   زبان  که   گوید  نیکوست

[ چهارشنبه سوم آذر 1389 ] [ 22:0 ] [ نجمه ] [ ]
داستان
 

                      مزر عه پشیمانی

وقتی چشمم را به دنیا باز کردم داشتم با صدای بلند گریه میکردم. واقعا که این دنیا چقدر بی وفاست. کودکی که به دنیا می اید زندگی اش را با گریه شروع میکند.                            

من دختری هستم به نام هستی 30 ساله بامدرک تحصیلی دیپلم .

از زمانی که یادم میاید من را دختری نحس می دانستند زیرا زمانی که من به دنیا امدم پدربزرگ 65 ساله ی من فوت کرد.واز بچگی من برای هیچ یک از اعضای خانواده اهمیتی نداشتم.       وقتی که به مدرسه می رفتنم تمام فامیل می گفتنداین راچرا مدرسه می فرستید؟ قدمش نحس است ومدرسه با قدم نحس او خراب می شود.

شبی نبود بدون گریه به صبح برسانم و هرشب گریه می کرد و غصه می خوردم . هیچ دوستی نداشتم. تا این که به هر سختی بود خود را تا اول دبیرستان رساندم وتا این که با کسی به نام سمیه اشنا شدم . انچنان باهم جورشده بودیم که تمام مشکلات یک دیگر را برای هم تعریف می کردیم . درس من تا قبل از دوستی با سمیه خوب بود یعنی مجبور بودم که درس بخوانم چون پدرم مرا می زد گاهی حتی به اندازهای زیر مشت و لگد او به این طرف و ان طرف پرتاب می

 شدم که تمام بدنم کبود می شد.      سمیه هم مشکلاتی در خانواده اش داشت ولی هیچ وقت به صورت واضح مشکلاتش را برای من نمی گفت.

تا این که در یکی از روزها بعد از تعطیل شدن مدرسه در راه سمیه گفت فردا وسایل شخصی و مورد نیاز خودت را همراه خودت بیار می خوایم با هم جایی بریم.

   گفتم سمیه کجا بریم؟   گفت وسایلت رو جمع کن فردا بهت                   می گم وتا فردا... 

  تمام وجودم را کنجکاوی فرا گرفته بود .  بعد از تعطیل شدن مدرسه گفت بیا فرار کنیم .  -چرا؟ اصلا کجا بریم؟ 

-ناراحت نباش  راحتی رو حس کن  دیگه هیچ سختی نیست دیگه کسی نیست که بهت بگه تو نحس هستی .

چند خیابان رو رد کردیم به یک ماشین زانتیا سفید رنگ رسیدیم. بی اعتنا مثل بقیه ماشین هایی که از ان عبور کرده بودیم داشتم رد می شدم که سمیه صدام زد   - کجا می ری ؟                        

بیا سوار شو        - برای چی این کیه ؟

به خیال خودم که از دست نحس بودن راحت می شم بدون این که منتظر جواب سمیه بمانم سوار ماشین شدم.  خانمی بود با چهره ای فریب انداز که با صدای ملیحانه سلام کرد .

- سلام  من لیدا هستم . ودستش را به طرف من اورد با ترس به او درس دادم و سمیه مرو معرفی کرد. بعد گفت نترس این لیدا دوست جدید تو ودوست قدیمی من .  

بعد ماشین روشن شد و به راه افتاد. چند کیلومتری که رفتیم به یک خانه ای قدیمی که وسط یک باغ بزرگ بود رسیدیم . کلیدی به سمیه داد و گفت برید توی خونه شب میام و بهتون سر می زنم و براتون وسیله می یارم .   از ما شین پیاده شدیم ،همه چیز خوب به نظر می رسید . 

وقتی وارد خونه شدیم شروع به مرتب کردن خونه کردیم ، بعد از تمام شدن کار داشتیم استراحت می کردیم که سمیه چیزی از کیفش بیرون اورد .    -سمیه این چیه؟      -چیزی نیست عزیزم, بیا جلو تو هم استفاده کن !   -استفاده کنم مگه این چیه؟   -واقعا نفهمیدی؟ خانم پاستوریزه این مواده دیگه!     -من....مواد ...اصلا!      -حالا یک بار که ضرری نداره .    از سر کنجکاوی و با ترس جلو رفتم هر کاری که سمیه انجام می داد را انجام دادم ...و تا این که دیگر این کار برام عادی شده بود و هر روز لیدا مقداری برای ما می اورد و ما استفاده می کردیم . تا در یکی از روزها وقتی که لیدا برای ما وسیله و مواد اورده بود چند دقیقه ای نشست و گفت: می خوام با شما صحبت کنم . ببینید شما به این مواد اعتیاد پیدا کردید، یعنی اگر یک روز از این مواد استفاده نکنید از دست می رید .من این چند وقت مواد را با پول خودم براتون می خریدم ولی از این به بعد باید پولش رو بدید.

-اخه ما چطور پولش رو بدیم؟              -مشکل خودتون هست می خواین برین سر کار، تازه باید خدا رو شکر کنید که بابت این خونه از اجاره نمی گیرم .

تازه به این فکر افتادم که لیدا ما رو در عمل انجام شده قرار داد طوری که اگر ما از این مواد استفاده نکنیم نمی توانیم زنده بمانیم و براساس گفته لیدا باید پول داشته باشیم تا ازش مواد بخریم

از فردای ان روز من وسمیه به فکر کار کردن در جایی افتادیم و هر جا که می رفتیم می بایست کار با کامپیوتر رو بلد باشیم یا سابقه ی کار،ضامن و مدرک تحصیلی خوبی داشته باشیم.

به لیدا زنگ زدیم و مشکلمون رو براش تعریف کردیم . تا این که گفت: ساعت 6 غروب میام دنبالتون تا جایی بریم ، فقط لباس درست و حسابی بپوشید .

ما اماده شدیم تا این که لیدا اومد  وازش پرسیدم  -کجا می ریم؟  گفت: صبر کن می رسیم ،می فهمین .   تا این که بعد از ساعتی رسیدیم . خانه ای بزرگ بود   - بیاین بریداخل ، اما مواضب حرف زدنتون باشید . 

وقتی که وارد شدیم یک زن در خانه بود    - همین ها هستند.    - بله ، خانم خودشون هستن.   اون با ما در مورد موادی که ما استفاده می کنیم صحبت کرد . و باز همان حرف های لیدا رو می زد  که می گفت : برای استفاده از این مواد باید پول داشته باشید.     - لیدا به من گفت که شما دنبال کار می گردید و تا به حال نتونستید کاری پیدا کنید . حالا شما باید کاری رو که من می گم انجام بدید .     سمیه گفت ببخشید چه کاری ؟

گفت : همین موادی رو که شما مصرف می کنید رو باید به مصرف کننده ها برسونین .   سمیه گفت : از کی کارمون رو شروع کنیم ؟      گفتم : می فهمی  داری چی می گی ؟

- ساکت باش ما مجبوریم این کار رو انجام بدیم تا پولی دست و پا کنیم .  

از فردا ان روز کارمون شروع شد و ادرس هایی رو  به ما می دادند و می گفتند: مواد ها را کجا ببریم .   

تقریبا چن ماهی گذشت و همه چیز خوب پیش می رفت . چند باری هم مامور به ما شک کرده بود  اما چون با لباس مدرسه بودیم .چیزی نمی گفتند و فقط می پرسیدن که برای کدوم مدرسه هستیم ، ما هم هر دفعه اسم نزدیکترین دبیرستان رو می گفتیم . وتا این که در یکی از روز های سال وقتی برای گرفتن حقوق به  خانه همان خانومه، دوست لیدا که تهمینه صدایش می کردند، رفتیم. تقریبا بعد از  5 دقیقه تمام دور تا دور ما را مامور محاصره کرد و حتی تهمینه فرصتی برای برداشتن اسلحه نداشت . تا این که ما را به کلانتری بردن  و از همه بازجویی کردن و وقتی نوبت به من رسید از اول زندگیم همه چیز رو بدون هیچ کمی و کاستی برایشان تعریف کردم اولش باور نکردن اما بعد از تحقیق کردن  حرف های من را قبول کردن و به پدر و ما درم زنگ زدن تا بیان من رو ببرن اما ان ها من رو قبول نکردن . تقریبا برای سمیه هم چنین مشکلی پیش امده بود  تا این که ما را به  بهزیستی معرفی کردن .

 بعد از چند وقت به انجا عادت کردیم . اوضاع نسبتاً خوبی داشتیم و در روز با کلاس های که برگذار می شد سر گرم بودیم . همه چیز خوب بود تا این که در یکی از روزهای گرم تابستان سمیه به مریضی سختی دچار شد و در بیمارستان بستری شد و دکتر سمیه گفت : مریضی سمیه به خاطر مصرف موادی هست که قبلاً می کشید هست .

من از این موضوع خیلی ناراحت شدم . همیشه به عنوان مراقب پیش سمیه بودم .

تااین که دریکی از شب ها وقتی سمیه می خواست بخوابه بامن صحبت کرد و گفت: هستی، من رو ببخش من باعث این بدبختی تو شدم ، من رو ببخش و حلال کن .

من با این که می دانستم واقعیت را می گوید ولی برای این که سمیه عضاب نکشد، به او روحیه میدادم .

بعد از صحبت کردن  , - سمیه بخواب مثل این که ،این چند روز حالت بهتر شده شاید دکتر فردا تو رو مرخص کنه .

و چند دقیقه ای نگزشته بود که سمیه خوابید . ولی من اصلا نخوابیدم و مدام به گذشته فکر می کردم . تا این که صبح شد . وقتی برای صبحانه سمیه را صدا کردم جوابی نداد تا این که جلو رفتم. -  سمیه ...سمیه بیدار شو . وقتی دستش را گرفتم مانند یخ سرد بود زود پرستار را صدا کردم  .  پرستار و دکتر امدند و با دیدن سمیه متوجه شدند و پرستار از من پرسید: شما چه نسبتی با بیمار دارید . -من دوستش هستم    -من واقعا متاسفم ایشون فوت کردن . تمام وجودم پر از غم شده بود وبه این فکر می کردم که دوباره تنها شدم .

 بعداز یک سال به فکر کار کردن افتادم و به اتاق خانم حاتمی که مسئول بهزیستی بود رفتم و برایش گفتم که می خوام سر کار بروم و گفت اگر کاری پیدا کردم بهت خبر می دم .

 بعد ازیک هفته خانم حاتمی مرا صدا کردو به من گفت :یک خانم میان سال به دلیل مریضی ساییدگی مهره های پا نمی تواند کارهای خانه اش راانجام بدهد یک بار خانمی را معرفی کردیم اما بعد از چند وقت ان خانم خسته شد و گفت که دیگه نمی تونه ان جا بمونه . تو فکرات رو بکن اگر می تونی بفرستمت .

- نه خانم من هر کا ری که باشه انجام میدم .

-خوب فردا میفرستمت .

 حال 5 سال هست که در کنار راحله خانم زندگی می کنم . در حال حاضر زندگی خوبی دارم، ولی اگر با هر سختی که بود در کنار مادر و پدرم می ماندم هیچ وقت این مشکلات برای من پیش نمی امد و از این که من از کارهای کرده ی خود پشیمانم خداوند را شکر می کنم... .

   

           

 

 


برچسب‌ها: مزرعه
[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 20:17 ] [ نجمه ] [ ]

آسمان فرصت پرواز بلند است است ولي
...
قصه اينجاست چه اندازه کبوتر باشي

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 21:50 ] [ نجمه ] [ ]
مطالعه موفق با تمرکز

مطالعه موفق با تمرکز ):مقدمه)

از یکی از فیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس از این همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوز هم به ریاضت مشغولی؟ گفت: آری. گفتند: چگونه؟ گفت: وقتی غذا می خورم صرفاً غذا می خورم و وقتی می خوابم فقط می خوابم.
این شاید بزرگترین ثمره تمرکز است. آیا شما هم هنگام غذا خوردن می توانید تمام توجهتان را روی غذا خوردن و لذت و مزه غذا معطوف کنید، یا اینکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می آیید می بینید غذایتان تمام شده و جز امتلا و پری معده هیچ نفهمیده اید. تمرکز واقعی یعنی اینکه اگر شما در طول روز به پنج فعالیت مختلف مشغولید، در هر فعالیت صرفاً به آن فکر کنید و از افکار مربوط به کارهای دیگر آسوده باشید. موفقیت زندگی روزانه ما تماماًً به میزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام کار فقط روی کار خود، به هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، در هنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و به هنگام انجام فعالیت هنری از قبیل موسیقی، نقاشی، خطاطی و… به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد. تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملاً شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند. وقتی کار می کنید به خانواده می اندیشید، وقتی در خانواده به سر می برید از شغل خود نگرانید و وقتی ورزش می کنید در اندیشه تحصیل هستید و وقتی
درس می خوانید فکرتان هزار سو می رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

موفقیت یعنی تمرکز، تمرکز و تمرکز

خواننده عزیز همه فعالیتهای انسان برای توفیق، نیازمند تمرکز است. اما از سلسله فعالیتهای نیازمند تمرکز، مطالعه، جدی ترین فعالیتی است که تمرکز در آن نقش اساسی و محوری دارد. خود شما بارها متوجه شده اید که پس از مدتی که از مطالعه تان گذشت چشمانتان روی کلمات و خطوط می دود بی آنکه حواستان به آن باشد و همین طور شاید چند خط و یا چند صفحه را دنبال کنید و یکباره متوجه شوید حرکت چشمانتان صرفاً از روی غریزه و عادت بوده، فوراً به عقب بر می گردید و شروع به خواندن دوباره می کنید، اما کمی جلوتر مشکل تکرار می شود. این موضوع شما را بسیار خسته و کسل می کند، وقت زیادی را از شما می- گیرد و کم کم میل به مطالعه در شما کم می شود. گاهی اوقات هم به کلمه ای از کتاب خیره می شوید و در افکار خود غوطه می خورید. پیش از هر چیز مطمئن باشید که این مشکل و مسأله شما نیست و همه افرادی که به نوعی با مطالعه و کتاب سر و کار دارند از این موضوع در رنجند. بر همین اساس بخش عمده ای از این مقاله به راههای بهبود تمرکز در هنگام مطالعه و هنگام حضور در کلاس می پردازد که صد البته مطالعه و عمل به آن برای تمرکز، آرامش و شادمانی و موفقیت به همراه خواهد داشت. در آخر ذکر این نکته ضروری است که تمرکز حواس یک مهارت بی چون و چراست که نیاز به فراگیری تکنیکها و تمرین مستمر دارد.
اینکه شما روشهای کاربردی این مقاله (و قسمت های بعدی آن را) را چند روزی تمرین کنید و بعد رهایش کنید نتیجه همان می شود که اکنون به آن گرفتارید: “عدم تمرکز حواس”. تمرینات را با صبر و حوصله و متانت کافی انجام دهید. شتاب زده عمل نکنید و منظم و آرام به پیش بروید. “لرد بایرون” می گوید: برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار. این کتاب را بخوانید اگر: مصمم هستید و اراده راسخ کرده اید تمرکزتان بهتر شود. تمرینها را انجام می دهید و به پیشرفت خود یقین دارید. فصل اول واقعیتها در: تمرکز حواس تمرکز چیست؟ مهمترین علت عدم دستیابی به یک تمرکز فکر عالی، تعاریف نادرستی است که در ذهن شما برای تمرکز حواس وجود دارد. بیشتر شما تمرکز را فکر کردن به یک موضوع ویژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد می دانید در حالی که چنین چیزی نه تنها برای شما که برای هیچ انسانی در هیچ شرایطی به هیچ عنوان ممکن نیست. شما ابداً قادر نیستید تمام ذهن خود را به طور کامل و مطلق در اختیار یک موضوع بگذارید و بقیه افکار را در آن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنید.
زمانی که یک انسان می تواند چنین تمرکزی داشته باشد، حداکثر سه الی چهار ثانیه است. یعنی تا کنون کسی نبوده که پنج ثانیه متوالی به طور مطلق، تنها و تنها به یک چیز بیاندیشد.
بنابراین، منطقی نیست که شما تعریف بالا را برای تمرکز حواس قبول کنید. چنین تعریفی، سطح توقع شما را بالا می برد. وقتی که فکر دیگری به جز موضوع اصلی به ذهنتان راه می یابد و یا کوچکترین عامل حواس پرتی را از محیط اطراف خود دریافت می کنید. احساس سرخوردگی می کنید و گمان می کنید که قدرت تمرکز ندارید. حال آنکه این تصور فقط ناشی از برداشت اولیه نادرستی است که از تمرکز داشته اید و همین تصور عملاً شما را در تلاش برای بهبود تمرکز ناکام می سازد. پس، اولین و مهم ترین قدم را در راه افزایش تمرکز ذهنی خود بردارید: تعریف نادرستی را که از تمرکز حواس در ذهن خود دارید دگرگون کنید.

اما تعریف درست تمرکز
حواس همان قدرمی تواند واقعی باشد که عوامل حواس پرتی واقعیت دارند.
یعنی: شما باید بپذیرید که به هر حال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می کنند که بعضی از آنها منشأ ذهنی و درونی دارند و از اندیشه خود شما ناشی می شوند و بعضی دیگر منشأ محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشأت می گیرند. عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون و تجزیه و تحلیل مسائلی خارج از چارچوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس پرتی درونی و عواملی مانند سر و صدا، حضور مزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه از عوامل بیرونی به حساب می آیند. شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیار پیچیده تشبیه کرد. در هر لحظه هزاران پیام از محیط داخلی بدن و از محیط اطراف به آن مخابره می شود و در عین حال هزاران پیام از این مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می گردد. اگر چه بسیاری از این مبادله ها درحوزه ناخودآگاه ما صورت می گیرد، بعضی از این پیامها وارد حوزه آگاهی ما می شوند و ذهن ما را از موضوع مطالعه منحرف می کنند. گفتیم که برای دستیابی به تمرکز حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد. برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار نشدنی بپذیریم و بعد بگوییم: تمرکزحواس یعنی “عوامل حواس پرتی را به حداقل رساندن”. با تمرینهایی که جلوتر شرح خواهیم داد، شما می توانید عوامل حواس پرتی خود را کمتر و در نتیجه تمرکز حواس خود را بیشتر کنید. تمرکز حواس نسبی است.
در تعریفی که برای تمرکز حواس ارائه دادیم نسبی بودن تمرکز، کاملاً نشان داده شده است. گفتیم که تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می کند. در نتیجه شما هیچ گاه از یک میزان مشخص و ثابت تمرکز برخوردار نیستند. به محض آنکه محیط شما عوض شود و یا شرایط ذهنی شما تغییر کند، میزان تمرکز شما بر یک مطلب تغییر می کند. همچنین تمرکز حواس افراد مختلف نسبت به یکدیگر، کاملاً فرق می کند. بنابراین شما هرگز نباید خود را فرد حواس پرت و فاقد تمرکزی بدانید یا معرفی کنید، چرا که چنین چیزی حقیقت ندارد. درست تر آن است که بگویید در این لحظه، با ذهنیت کنونی و در محیط فعلی عوامل حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزم کمتر است.
گفتن “من کاملاً آدم حواس پرتی هستم” و عباراتی از این دست، کاملاً نادرست است. این قضاوت شما درباره تمرکز حواستان به هیچ وجه منصفانه نیست چرا که خود شما بارها و بارها در شرایط متفاوت تمرکزهای عالی گوناگونی را تجربه کرده اید. همیشه به خاطر داشته باشید که به هنگام قضاوت در مورد خودتان یا دیگران، واقع بین بودن با بدبین بودن خیلی فرق می کند. کسی که واقع بین است همه جنبه ها چه خوب و چه بد را در نظر می گیرد؛ به سرعت داوری نمی کند. جزئیات را می بیند و کلی گویی نمی کند. پس: در مورد تمرکز حواس خود واقع بینانه قضاوت کنید و واقع بینانه حرف بزنید یعنی همیشه توجه کنید که: تمرکز حواس نسبی است.

تمرکز حواس اکتسابی است. بسیاری از شما در مواردی که نمی توانید تمرکز حواس عالی داشته باشید، می گویید: “من ذاتاً آدم حواس پرتی هستم”. همین ذهنیت نادرست باعث می شود که نتوانید از چنین تمرکزی برخوردار گردی

تمرکز حواس به هیچ وجه ذاتی نیست. ما، ژن مشخصی برای تمرکز در مغز نداریم و هیچ یک از ما با تمرکز مادرزاد به دنیا نیامده ایم. اگر چه برخی از والدین، رفتار نوزاد خود را هنگامی که محکم شیشه شیر را در دست گرفته، به آن نگاه می کند و شیر را می مکد، تمرکز حواس تلقی می کنند و می پندارند که کودکشان از تمرکز ذاتی برخوردار است. رفتار کودک صرفاً پاسخی بازتابی به محرک که شیشه شیر یا سینه مادر است، می باشد و هیج نوع تفکری در آن صورت نمی گیرد چرا که هنوز مراکز عالی مغز، کنترل رفتار کودک را به دست نگرفته اند و بنابراین تعبیر رفتار کودک به تمرکز حواس کاملاً بی اساس است. آنچه مسلم است استعداد بالقوه تمرکز حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد دیگر می توان آن را در خود رشد داد و پروراند. شما به راحتی می توانید این خصلت همگانی را در خود تربیت کنید و به عالی ترین مراتب خویش برسانید.

همه تواناییهای همگانی را به عضله ای تشبیه می کنند. قویترین و عضلانی ترین افراد را هم که در نظر بگیرید، وقتی به دنیا آمدند از عضلاتی ساده و نرم و طبیعی مانند دیگران برخوردار بودند اما تمرین و ممارست و به کار گرفتن عضلات باعث شده که آنها به مرور در رشد عضلانی خود پیشرفت کنند و به بالاترین مرتبه آن که مهارتهای ویژه در استفاده از عضلات است، برسند.

تمام استعدادهای بالقوه انسانی را می توان به صورت بالفعل در آورد و پرورش داد و به عالی ترین درجه خود رساند. مثلاً یک بند باز ماهر را در نظر بگیرید. او هم وقتی متولد شد مانند همه کودکان طبیعی دیگر، توانایی حفظ تعادل را به دست نیاورده بود. مدتها طول کشید تا او بتواند بنشیند و در وضعیت نشسته تعادل به دست آورد، بایستد و در وضعیت ایستاده تعادل به دست بیاورد. راه برود و در حال راه رفتن تعادل خود را حفظ کند، درست مانند همه کودکان طبیعی دیگر. اما او با تمرینات مداوم و مکرر، استعداد حفظ تعادل خود را آن قدر پرورش داد که به یک مهارت تبدیل کرد. حالا او آن قدر توانایی حفظ تعادل دارد که می تواند به راحتی روی یک بند حرکات پیچیده انجام دهد و تعادل خود را حفظ کند و ما را به وجد بیاورد.

حافظه و تمرکز هم دو استعداد همگانی هستند که می توانند پرورش پیدا کنند و به مهارت های ویژه تبدیل شوند. کسانی که قادرند ضرب و تقسیم اعداد چند رقمی را در کوتاهترین زمان ممکن انجام دهند، کسانی که می توانند با یک بار دیدن، شنیدن، حس کردن یا خواندن، آنچه را که آموخته اند، تا زنده اند به خاطر داشته باشند و همه کسانی که ما آنها را استثنائی و عجیب و غریب می دانیم، افرادی کاملاً معمولی هستند که یک یا چند استعداد طبیعی و همگانی خود را تا این سطح پرورش داده اند. امروز حتی خلاقیت، که حدود صد سال پیش یک استعداد کاملاً ذاتی تصور می شد، یک استعداد کاملاً پرورش یافته محسوب می شود.

دکتر “اسبورن” در کتاب “پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت” بر این موضوع بسیار تأکید می کند و تمرینات زیادی را برای پرورش این استعداد بالقوه به خوانندگان کتاب خود می آموزند.

علت رشد روز افزون مؤسسه های پرورش نیروهای ذهنی در دنیا همین قابلیت پرورش یافتن نیروهای ذهنی و اکتسابی بودن آنهاست. پس کاملاً ایمان بیاورید و باور کنید که به راحتی قادرید استعداد خدادادی تمرکز فکر را در خودتان پرورش دهید و نسبت به وضعیت کنونی، آن را بهبود بخشید. حتی اگر امروز فکر می کنید که سن شما بیشتر شده و یا در زندگی خود مشکلات جسمی، عاطفی و محیطی فراوان دارید، باز هم مطمئن باشید که می توانید از قدرت تمرکز عالی برخوردار شوید به شرط آنکه روش به کارگیری صحیح این استعداد بالقوه را فرا گیرید. به خاطر داشته باشید که اگر از یک کلید مدتی استفاده نکنید، زنگ می زند ولی تا هنگامی که کلید در قفل در می چرخد و به کار گرفته می شود، هر روز براقتر و درخشانتر می شود.

تمام استعدادهای ما مصداق این کلید را دارند. باید آنها را به کار اندازیم تا به استعداد های درخشان تبدیل شوند؛ در غیر این صورت به مرور زنگ خواهند زد.

منبع: شبکه آموزش

 

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 21:41 ] [ نجمه ] [ ]
شرایط ساخت گلخانه

مقدمه

یک گلخانه ، وسیله‌ای برای تغییر محیط اطراف گیاهان و بهبود شرایط رشد می‌باشد. گلخانه‌ها در چند مورد قابل استفاده‌اند. بعضی از گلخانه‌ها برای عملیات سالیانه مورد استفاده قرار می‌گیرند، در حالیک ه بعضی از آنها فقط برای پرورش گیاهان در فصلهای بهار و پاییز ساخته می‌شوند. در بعضی از شرایط آب و هوایی ، برای پرورش تعدادی از گیاهان در تابستان (مانند گوجه فرنگی) ، که در شرایط بیرون قابل کشت نیستند، گلخانه مورد نیاز می‌باشد.



تصویر

ساختمان گلخانه

هزینه ساخت گلخانه بطور کلی به اندازه و ماده پوشش دهنده آن بستگی دارد. ساخت گلخانه با پوشش شیشه‌ای و قاب فلزی معمولا بیشترین هزینه را داراست. پوششهای دیگر مانند فایبرگلاس ، اکریلیک و پلی کربنات دارای هزینه متوسطی می‌باشند. پوشش پلی اتیلن با قاب چوبی دارای کمترین هزینه است. تجهیزات حرارتی و تهویه نیز هزینه‌ای با توجه به ساختمان گلخانه و اندازه آن دارند.

ساخت گلخانه‌های خورشیدی نیز امکان‌پذیر است اما به مهندسی خاصی نیازمند می‌باشد. اسکلت یا قاب گلخانه از فلز یا چوب ساخته می‌شود. فضای بین لایه‌های پوششی را می‌توان برای کمک به مقاومت در برابر وزش باد خالی از هوا نمود. گلخانه با اسکلت چوبی به آسانی ساخته می‌شود و انتخاب مناسبی برای سازنده است.

گرمایش

محیط گلخانه معمولا بوسیله هوای داغ ، آب داغ یا بخار گرم می‌شود. گاهی اوقات گرما به صورت تکمیلی توسط گرمکن‌های الکتریکی تامین می‌شود. انتخاب منبع حرارتی باید با توجه به هزینه اولیه تجهیزات و هزینه عملیاتی انجام گیرد. گرمکن‌های الکتریکی هزینه اولیه کمی داشته اما معمولا هزینه عملیاتی بسیار بالایی دارند. گرمایش بوسیله آب داغ یا بخار از لحاظ هزینه نصب گران است، اما هزینه عملیاتی کمی دارد. گرمایش بوسیله هوای داغ با استفاده از گاز طبیعی یا نفت به عنوان سوخت بطور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد.

زغال سنگ و چوب هم می‌تواند به عنوان سوخت مورد استفاده قرار گیرد. البته هر کدام به مدیریت دقیقی نیازمند است. هر نوع گرمکن احتراقی برای جلوگیری از انباشت گازهای نامطلوب ، که موجب از بین رفتن گیاهان می‌شود، دریچه‌ای به خارج گلخانه داشته باشد. بهترین گرمایش در حالتی انجام می‌شود که از کف صورت گیرد، چرا که بطور طبیعی هوای گرم به سمت بالا می‌رود. گیاهان اغلب دارای دمای مخصوص متوسطی برای رشد ایده‌آل می‌باشند. دمای شبانه دارای بیشترین اهمیت است. با این وجود دمای روزانه بالا می‌تواند موجب از بین رفتن محصولات گلخانه شود.

دی‌اکسید کربن و نور

دی‌اکسید کربن و نور برای رشد گیاهان ضروری می‌باشد. صبحگاهان با بالا آمدن آفتاب ، گیاهان فتوسنتز را آغاز می‌نمایند. میزان دی‌اکسید کربن در گلخانه ، به واسطه مصرف توسط گیاهان ، کاهش می‌یابد. با تجدید هوا می‌توان میزان دی‌اکسید کربن را به اندازه میزان آن در محیط بیرون بالا برد. از آنجا که دی‌اکسید کربن و نور در فرآیند فتوسنتز مکمل یکدیگر هستند، با تامین روشنایی تکمیلی و تزریق دی‌اکسید کربن می‌توان بازده سبزیجات و گلدهی محصولات را افزایش داد. دی‌اکسید کربن مایع ، یخ خشک و احتراق سوختهای بدون سولفور می‌تواند به عنوان منابع تامین دی‌اکسید کربن مورد استفاده قرار گیرد. شدت ، استمرار و پخش طیفی نور مرئی برای رشد گیاه ، مهم و حیاتی است. نور مورد نیاز معمولا توسط خورشید تامین می‌شود، مگر اینکه گلخانه در فصل زمستان فعال باشد.



تصویر

کنترل شرایط محیطی گلخانه

فعالیتهای شیمیایی صورت گرفته در فرآیند فتوسنتز گیاهان ، مستقیما متاثر از شرایط محیطی می‌باشد. فتوسنتز به عواملی مانند دما ، شدت نور و وجود آب و مواد غذایی وابسته است. تنفس گیاه نسبت به دما حساس می‌باشد. محدوده دمایی توصیه شده برای بیشتر گیاهان گلخانه‌ای که منجر به بالاترین بازده فتوسنتزی می‌شود، چیزی بین 50 تا 85 درجه فارنهایت می‌باشد. بنابراین بدون توجه به اینکه گلخانه برای چه کاری مورد استفاده قرار می‌گیرد، باید محیط آن کنترل شده باشد. این کار برای سلامت گیاهان گلخانه ضروری می‌باشد.

دما

دمای مناسب برای گلخانه توسط انرژی حاصل از تابش خورشید فراهم می‌شود و در صورتی که این انرژی کافی نباشد دما بوسیله حرارت تکمیلی تامین می‌گردد. گیاهان مختلف به محدوده دمایی متفاوتی نیاز دارند. برای مثال گیاهان گرمسیری به محدوده دمایی 70 تا 80 درجه فارنهایت نیازمند می‌باشند. دمای داخل گلخانه باید در روز در دمای موردنظر ثابت بماند؛ و درشب 10 درجه فارنهایت پایینتر باشد. چهار روش برای ثابت نگه داشتن دما در حد مطلوب وجود دارد:


  • جلوگیری از اتلاف حرارت
  • ذخیره گرما
  • اضافه کردن حرارت
  • خارج کردن حرارت اضافی

دما ، مهمترین فاکتور محیطی در نزد کشاورزان می‌باشد. تنظیم کردن دما ، تاثیر مستقیمی بر روی رطوبت نسبی و سطح دی‌اکسید کربن دارد. تهویه می‌تواند بیشتر یا همه کنترل دمای مورد نیاز برای گلخانه‌های کوچک فصلی را به انجام برساند. گلخانه‌های بزرگتر ممکن است به فن‌های الکتریکی (برای خنک کردن گلخانه در تابستان) و سیستمهای حرارتی برای شبهای سرد نیازمند باشند. با توجه به آنچه گفته شد، اغلب گیاهان دارای دمای مخصوص متوسطی برای رشد ایده‌آل می‌باشند.

رطوبت نسبی

رطوبت نسبی مقیاسی از مقدار آب موجود در هوا در یک دمای داده شده می‌باشد. میزان تنفس گیاهان متاثر از رطوبت نسبی هوای اطراف می‌باشد؛ زیرا که رطوبت نسبی ، اختلاف فشار بخار بین سطح برگها و هوای اطراف را تعیین می‌کند. رطوبت نسبی بین 25 تا 80 درصد ، تاثیر ناسازگاری برروی رشد اکثر گیاهان ندارد. رطوبت نسبی خارج از این محدوده می‌تواند مانع تنفس گیاه شده و به گسترش بیماریها کمک نماید. در ضمن رطوبت نسبی بالا موجب افزایش بیماریهای برگی در گلخانه می‌شود. رطوبت نسبی هوای داخل گلخانه بوسیله دمای سطوح داخلی تعیین می‌شود. کاهش جریان هوا و نیز کم شدن نرخ تعویض هوا ، منجر به افزایش رطوبت نسبی می‌شود.

یک گلخانه‌دار که دارای گلخانه‌ای کاملا بسته با پوشش دو لایه‌ای می‌باشد؛ باید از وجود امکانات تهویه کافی ، که برای کنترل رطوبت نسبی و نیز حداکثر دما لازم است، مطمئن باشد. رطوبت نسبی ایده‌آل برای گلخانه چیزی بین 50 تا 60 درصد است. اگر رطوبت نسبی خیلی بالا باشد، شرایط برای حمله بیماریها به گیاهان فراهم می‌شود. اگر رطوبت نسبی خیلی پایین باشد، گیاهان از تنش آبی در رنج خواهند بود. رطوبت نسبی را می‌توان با آبیاری کردن در صبح و بیرون راندن هوای مرطوب کنترل نمود. باید توجه داشت که هرگز نباید آبیاری را بعد از ظهر انجام داد.



تصویر

جریان هوا در گلخانه

گردش هوا در گلخانه ضروری است. وقتی که یک گیاه در معرض جریان هوای تازه خارج از گلخانه باشد، هوای تازه در نزدیکی برگها تامین شده و گیاه می‌تواند اکسیژن پس داده و از دی‌اکسید کربن تازه استفاده نماید. جریان هوا همچنین به پایین نگه داشتن رطوبت نسبی و کنترل دما در گلخانه کمک می‌نماید.

چشم انداز بحث

گلخانه‌های تجاری به همه نیازمندیهای اشاره شده در بالا و حتی بیشتر از آن وابسته‌اند. در یک گلخانه تجاری هدف اصلی سود دهی است، برای رسیدن به این هدف ، گلخانه باید از لحاظ تآمین شرایط محیطی مطلوب کارآمد باشد. نور و دمای گلخانه باید بطور سخت و جدی کنترل شود. اخیرا کامپیوترها برای چنین کنترلهایی بطور گسترده مورد استفاده قرار گرفته‌اند. همچنین وجود گازهای سمی و گرد و غبار در گلخانه ممکن است یک مشکل جدی باشد. این گازها شامل مونو‌اکسید کربن ، اکسید نیتروژن و دی‌اکسید نیتروژن می‌باشند،‌ که ممکن است از وسایل حرارتی متصاعد شوند.

 

[ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 ] [ 13:4 ] [ نجمه ] [ ]



شعری در وصف خدا


پیش از این‌ها فكر می‌كردم خدا
خانه‌ای دارد كنار ابرها


مثل قصر پادشاه قصه‌ها

خشتی از الماس، خشتی از طلا


پایه‌های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور


ماه، برق كوچكی از تاج او

هر ستاره، پولكی از تاج او


اطلس پیراهن او، آسمان

نقش روی دامن او، كهكشان


رعد وبرق شب، طنین خنده‌اش

سیل وطوفان، نعره توفنده‌اش


دكمه‌ی پیراهن او، آفتا ب

برق تیغ خنجر او، ماهتاب


هیچ كس از جای او آگاه نیست

هیچ كس را در حضورش راه نیست


پیش از این‌ها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود


آن خدا بی‌رحم بود و خشمگین

خانه‌اش در آسمان، دور از زمین


بود، اما در میان ما نبود

مهربان وساده و زیبا نبود


در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت


هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا

از زمین، از آسمان، از ابرها


زود می‌گفتند : این كار خداست

پر‌س وجو از كار او كاری خطاست


هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردی، عذابش آتش است


تا ببندی چشم، كورت می‌كند

تا شدی نزدیك، دورت می‌كند


كج گشودی دست، سنگت می‌كند

كج نهادی پای، لنگت می‌كند


با همین قصه، دلم مشغول بود

خواب‌هایم، خواب دیو و غول بود


خواب می‌دیدم كه غرق آتشم

در دهان اژدهای سركشم


در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین


محو می‌شد نعره‌هایم، بی‌صدا

در طنین خنده‌ی خشم خدا
...

نیت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا


هر چه می‌كردم، همه از ترس بود

مثل از بر كردن یك درس بود


مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه


تلخ، مثل خنده‌ای بی‌حوصله

سخت، مثل حلّ صدها مسأله


مثل تكلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود


...

تا كه یك شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یك سفر


در میان راه، در یك روستا

خانه‌ای دیدم، خوب و آشنا


زود پرسیدم: پدر، این جا كجاست؟

گفت، این جا خانه‌ی خوب خداست
!

گفت: این جا می‌شود یك لحظه ماند

گوشه‌ای خلوت، نمازی ساده خواند


با وضویی، دست و رویی تازه كرد

با دل خود، گفت‌وگویی تازه كرد


گفتمش، پس آن خدای خشمگین

خانه‌اش این جاست؟ این جا، در زمین؟


گفت: آری، خانه‌ی او بی‌ریاست

فرش‌هایش از گلیم و بوریاست


مهربان و ساده و بی‌كینه است

مثل نوری در دل آیینه است


عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی


خشم، نامی از نشانی‌های اوست

حالتی از مهربانی‌های اوست


قهر او از آشتی، شیرین‌تر است

مثل قهر مهربان مادر است


دوستی را دوست، معنی می‌دهد

قهر هم با دوست معنی می‌دهد


هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی است
...

...

تازه فهمیدم خدایم، این خداست

این خدای مهربان وآشناست


دوستی، از من به من نزدیك‌تر

از رگ گردن به من نزدیك‌تر


آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد


آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی، نقش روی آب بود


می‌توانم بعد از این، با این خدا

دوست باشم، دوست، پاك و بی‌ریا


می‌توان با این خدا پرواز كرد

سفره‌ی دل را برایش باز كرد


می‌توان درباره‌ی گل حرف زد

صاف وساده، مثل بلبل حرف زد


چكه چكه مثل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت


می‌توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد


می‌توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سكوت آواز خواند


می‌توان مثل علف‌ها حرف زد

با زبانی بی‌الفبا حرف زد


می‌توان درباره‌ی هر چیز گفت

می‌توان شعری خیال‌انگیز گفت


مثل این شعر روان وآشنا
:
پیش از این‌ها فكر می‌كردم خدا

خلاصه: اثری از: زنده‌یاد قیصر امین پور

 

[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 22:17 ] [ نجمه ] [ ]

سيستم جرقه  و  انواع آن

قسمت اول

مقدمه ....................

    موتورهاي احتراق داخلي توسط انفجار (احتراق ) مخلوط هوا و سوخت در سيلندر، نيرو توليد ميكند . موتورهاي گازوييل سوز ( ديزل) با بالا بردن فشار تراكم در اتاق احتراق ، عمل اشتعال خود به خود انجام ميگيرد. اما در موتورهاي بنزيني( يا گاز سوز ) قابليت بالا بردن فشار تراكم در حد موتورهاي ديزلي نميباشد  ، بنابراين لازم است مخلوط بنزين و هوايي (كه توسط كاربراتور به سيلندرها فرستاده ميشود) به روش ديگري محترق گردد. اين كار در موتورهاي بنزيني بر عهده سيستم جرقه ميباشد .

 

توجه : حتما اصطلاح انژكتوري – بنزيني را شنيده ايد ، اين نوع موتورها نيز مانند موتورهاي بنزيني – كاربراتوري به احتياج به سيستم جرقه دارند.فقط نحوه سوخت رساني آنها به كمك انژكتور انجام مي  پذيرد.

وظيفه سيستم جرقه

 

         ايجاد جرقه براي احتراق مخلوط بنزين ( يا گاز ) و هوا لازم است اما براي روشن كردن موتور كافي نيست .مقدار ولتاژ نيز بايد براي احتراق كافي باشد همچنين زمان ارسال جرقه نيز مهم ميباشد . اين زمان حتما بايد اندكي قبل از رسيدن پيستون به نقطه مرگ بالا باشد ( TDC  ) . علاوه براين مدت زمان جرقه نيز در احتراق اثر زيادي دارد كه اين كار نيزبه عهده سيستم جرقه ميباشد . بطور خلاصه ميتوان گفت وظيفه سيستم جرقه :

 

                          ارسال جرقه در مكان مناسب (در اتاق احتراق )

   و  زمان مناسب (كمي قبل از انتهاي تراكم )

 و  ولتاژ مناسب  ( براي ايجاد قوس الكتريكي بين الكترود مثبت و منفي شمع)

     و  طول مدت مناسب  (براي احتراق مناسب تر )

 

انواع سيستم هاي جرقه

          از هنگامي كه اتينه لنوير( مراجعه به تاريخچه اتومبيل ) اولين موتور احتراق داخلي را ساخت و تكميل آن توسط چالز فرانكلين كترينگ، سيستم هاي مختلفي براي  ايجاد جرقه در اتاق احتراق ابداع شده ا ند و روز به روز كارايي اين سيستم بالاتر رفته است . دسته بندي تمامي سيستم هاي جرقه موجود كار دشواري ميباشد. برخي از اين سيستم ها در قسمتهايي باهم شباهت دارند درحالي در قسمتهاي ديگر باهم متفاوتند .شركتهاي توليد كننده روشهاي مختلفي را براي انجام اين كار ابداع كرده اند .

 

در اينجا سعي ميشود ابتدا دسته هاي اصلي سيستهاي جرقه بيان شده . سپس تا انجا كه ممكن است انواع سيستم هاي بكار رفته در خودروها ( در هر دسته ) بطور خلاصه بيان شود.

 

دسته بندي سيستم هاي جرقه

بطور كلي سيستم هاي جرقه به 4 دسته كلي تقسيم بندي ميشوند.

سيستم جرقه مگنتي

سيستم  جرقه   پلاتيني

سيستم جرقه الكترونيكي

سيستم جرقه كنترل هوشمند

 

1. سيستم جرقه مگنتي Magneto Ignition System

              يكي از سوالات اساسي براي تعيين سيستم جرقه مناسب در خودرو اين است كه آيا آن خودرو از باتري استفاده ميكند يا خير . در اكثر خودروهاي امروزي باتري وجود دارد اما استثناهايي نيز وجود دارد، مثلا اتومبيلهاي مسابقهاي براي كاهش وزن خودرو باتري را پس از استارت زدن از روي اتومبيل خارج ميكنند ( يا از دستگاههاي استارتر مخصوص براي بكار انداختن موتور استفاده ميكنند ) يا موتور سيكلت ها كه انواع اوليه آن فاقد باتري بودند .

 

  تنها سيستمي كه ميتواند بدون باتري هم جرقه لازم را توليد كند ،سيستم جرقه مگنتي ميباشد. اتومبيلهاي اوليه از اين سيستم استفاده ميكردند. امروزه موتورهاي هواپيماها ، اتومبيلهاي مسابقه اي و انواع زيادي از موتورهاي كوچك و بسياري از موتورسيكلت ها ( قديمي .... توجهداشته باشيد وقتي ميگوييم منظور موتور سيكلتهايي است كه داراي باتري نميباشند )  از سيستم جرقه مگنتي استفاده ميكنند. در اتومبيلهاي اوليه موتور توسط يك هندل به حركت درميآمد و جريان الكتريكي فقط براي ايجاد جرقه و محترق كردن سوخت استفاده ميشد. اين هندل در موتور سيكلت ها به صورت پايي وجود دارد. و در موتور هاي كوچك زميني بنزيني  با استفاده ازيك سيم عمل همل هندل انجام مي شود  ( كشيدن سيم ) .

         مگنت هاي اوليه نوعي ژنراتور الكتريكي بودند كه برق مورد نياز سيستم هايي كه باتري ندارند را تامين ميكند. مگنت روي موتور نصب شده و انرژي حركتي موتور را گرفته ( مثلا روي فلايويل موتورسيكلت ها) و انرا به انرژي الكتريكي تبديل ميكند .اجزاي اصلي اين سيستم بسيار ساده ميباشد . يك فلايويل ، چند آهنرباي دائم كه روي فلايويل نصب ميشوند ( همان مگنت ) و يك (يا چند ) سيم پيچ ( بوبين يا كويل ) و در نهايت شمع و واير شمع .موتورهاي گازي نمونه بسيار خوبي از سيستم هاي اوليه مگنتي ميباشند . اگر درپوش سمت فلايويل موتور را جدا كرده و فلايويل را جدا كنيد . بوبين هاي مشاهده ميشوند.

اجزاء اصلي سيستم جرقه مگنتي ساده

    اساس كار :

                  اگر سيمي خطوط ميدان مغناطيسي را ( به طور متناوب ) قطع كند در آن سيم جريان الكتريسته بوجود ميآيد . از اين قانون براي توليد جريان برق توسط تمامي مولد ها استفاده ميشود حال ميتواند ميدان مغناطيسي متحرك بوده و سيم ثابت باشد ( مگنتي ، آلترناتورها )يا برعكس سيم پيچ متحرك باشد و ميدان مغناطيسي ثابت ( دينام ). در سيستم مگنتي ، ميدان توسط فلايويل كه داراي چند آهنرباي دائم است بوجود ميايد . فلايويل حول سيم پيچ ( بوبين ) كه ثابت هستند ميگردد و اگر پلاتين بسته باشد (شكل A,B) در سيم پيچ اوليه در جريان الكتريسيته بوجود ميايد.

 

هنگامي كه بادامك به پلاتين متحرك نيرو وارد ميكند و آنرا از پلاتين ثابت جدا ميكند (شكلC,D) جريان به سمت خازن جاري ميشود .( فقط طي چند صدم ثانيه اين مسير بوجود ميآيدو خازن پر ميگردد) خازن پس از پر شدن، تخليه شده و جريان به سمت سيم پيچ اوليه حركت ميكند و اصطلاحا مدار اوليه را شارژ ميكند پس از تخليه كامل برق خازن ، جريان در سيم پيچ اوليه قطع ميشود در اثر قطع ناگهاني جرياني به سيم پيچ ثانويه القا شده و با توجه به نسبت دور سيم پيچ ثانويه به اوليه ولتاژ آن به ميزان قابل توجهي افزايش پيدا ميكند .اين ولتاژ آنقدر هست تا بتواند از فاصله دهانه شمع عبور كند و در اين لحظه شمع جرقه ميزند.

توجه : نحوه عملكرد دقيق خازن وپلاتين در سيستم جرقه پلاتيني كاملا بيان خواهد شد

 

توجه : سيستم هايي كه داراي اين نوع جرقه مگنتي بودند ( معمولا موتور سيكلت ها قديمي) يك بوبين ديگر نيز براي تامين انرژي مورد نياز آن دارند . اين بوبين دوم معمولا برق لازم جهت روشنايي خودرو را تامين مينمود

   مزايا و معايب :

           با توجه به اين كه اين نوع سيستم اولين طرح براي سيستم جرقه ميباشد معايب بسيار دارد . مثلا كنترل كاملي بر تايمينگ جرقه نميتوان داشت مقدار آوانس اوليه نسبت به انواع ديگر محدود است . مزيت اين نوع سيستم ارزاني و كوچكي مجموعه ميباشد . بعلاوه نيازي به باتري بعنوان يك نيروده اوليه نيست .

 

نكته : در بازار سيستمي وجود دارد كه به نام سيستم مگنتي براي اتومبيلها ( طرح شتاب) . اين سيستم جزء سيستمهاي جرقه مگنتي به شمار نمي آيد .نام اصلي اين سيستم magnetically controlled electronic ignition ( كنترل الكترونيكي جرقه بوسيله مگنت )  كه به اختصار آنرا مگنتي مينامند و جزء سيستم جرقه الكترونيكي ميباشد

 

نكته : موتورسيكلتهاي امروزي كمتر از سيستم هاي ساده مگنتي استفاده ميكنند . اين موتورها يا از نوع مگنتي- باتري ميباشند (كه گروهي از معايب سيستم مگنتي ساده را رفع كرده ) و يا اينكه از سيستم باتري و كويل ( جرقه پلاتيني ساده ) و يا از نوعي سيستم جرقه الكترونيكي ( معمولا از نوع CDI  ) استفاده ميشود

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ] [ 9:38 ] [ نجمه ] [ ]